اینچا چراغی روشن است
احتمالا برای شما هم این اتفاق تا حالا پیش اومده که وارد یک مسجدی، جایی بشید برای خوندن دو رکعت نماز و بعد از تموم شدن نمازتون وقتی دارید کفش هاتون رو می پوشید که از اونجا بیرون بیایید، می بینید دلتون به دستگیره در گیر کرده و دلش نمی خواد باهاتون بیرون بیاد! اینجور جاها با اینکه مدت توقف آدم توشون خیلی کوتاهه، اما میزان موندگاری شون تو ذهن بسیار طولانی هست، چند روز، چند سال و گاهی تا آخر عمر ....

حاصل سفر ما به وین برای برگزاری نشست سالانه اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا، سوای تجربیات تشکیلاتی جدیدی که برامون داشت، آشنایی با یک چنین جایی بود که اول کار گفتم. شاید بشه گفت مهمترین تجربه تشکیلاتی و بهترین اتفاق این سفر هم همین بود.
«شماره ی پنجاه خیابان "ملاردگاس" در وین» که بین بچه مذهبی ها و ایرانی های اتریشی به اسم مرکز اسلامی امام علی (ع) وین شناخته شده ست، پاتوق یک تعداد جوون عاشق و مخلص هست که برای انجام کار فرهنگی از همه چیزشون حاضرند مایه بگذارند و موفقیت شون در انجام فعالیت فرهنگی شیعی، برای من بسیار عبرت آموز بود. این جا البته جای تحلیل روش ها و ردیف کردن دلایل موفقیت شون نیست که حتی اگه بود، شاید خود این بچه ها بیش از من لایق باشند به توضیح این جور چیزها. من اما نوشتم تا از عشق این بچه ها به اعتقادشون تجلیل کنم. نوشتم تا فقط ادای دین کرده باشم به اون تیکه از دلم که بین شون جا گذاشتم و اومدم.
آخر کاری این رو هم توی پرانتز بگم که من یک تئوری خود ساخته و اثبات نشده دارم که می گه، روزی که حضرت حجت (عج) ظهور کنند، همۀ بچه حزب اللهی های واقعی در کنار هم و پشت سر ایشون دوباره همدیگه رو می بینن و به همین دلیل هربار که از جمع بچه حزب اللهی ها دور می شم برای تسلی خاطر خودم هم که شده دل بهونه گیرم رو حواله می دم به دیدار دوبارمون در اون روز تا بلکه کمی آروم بگیرم.
پ.ن: من عکس همه کسایی که دارند اونجا زحمت می کشند رو نداشتم. نیاز به توضیح نداره که اجر زیاد زحمت های فراوان آقای الهی، آقای زرگر، آقای پرنده و بقیه ای که من اسمشون رو هم نمی دونم با بود و نبود عکس شون در اینجا نزد خدا تغییری نمی کنه.



